دوقلوهای نازم حسین حسامدوقلوهای نازم حسین حسام، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

حســـــین حســـام دوقلــــوهای ناز

+اخرای ســـــــــــــــال91+2مرواریـــــد قشنــــگـــ+

ســـــلام عزیزای دل مامان عشق من ببخـــشید بازم دیر اومدم وبتون رو اپ کنم......... اول از همه گل پســــــــرای ناز مامان عیدتون مبارک امسال هم مثل پــــارسال اومدیم خونه مامان جونا در ارومیه خوشگلای من امیدوارم امســـــال بهترین سال رو با هم داشته باشیم همراه با خوشی و ســـلامتی ایشالا عزیزای دلم دیروز با مامان جون بردیمتون حموم ایندفعه خیلی اذیت کردین نمیدونـــــم چرا؟؟؟؟؟؟ ولی خوب عوضـــــش ترو تمیــــز شدین الهی قربونتون برم چند تا عکس انداختم که بعدا براتـــــون میذارم خبر خوش دوم اینکه حسین جونم بعد از ماهها بی قراری روز یکشنبه 91/12/27 دو تا مـــروارید خوشگلش بیرون زده بود هوراا...
5 فروردين 1392

وقت دکـــــــــــــــــتر

سلام عروسکای ناز مامان الهی دورتون بگردم نازگلــــــــای من ماشالا انقدر شـــــــــــلوغ شدیم دیگه مامانی هم نمیتونــــــه زیاد بیاد وبتون رو اپ کـــــنه عزیزای دلم الهی من تصدقتون بشم این روزا لثه هاتـــون سفید سفید شده ورم کرده لثه هاتون خیلی بی قراری مـــکنین منم از دستم چیزی بر نمیاد که براتون بکنم الهی من مریض شم شما نشین شبا خوابیدنی خیلی اذیت میکنین فدای سرتون عزیزای دلم شما که همیشه بچه نمیمونین بزرگ میشین این روزام تموم میشن خوشگلای من چهارشنبه هفته پیش 91/12/16 وقت چکاب ماهانه بود شما رو بردیم دکتر.دکتر معاینتون کرد خدا رو شکر مشکلی نداشتین قد و وزنتونم مثل همیشه عالی خدایا شـــــــــــــــکرت مهرب...
26 اسفند 1391

احـــــــــــوالات ایــــــن روزهای گل پســــــــــــــــــــــــــــــــرام

ســــلام عزیزای دل مـــامـــان الهی فداتون بــــشم مــــن جوجوهای نــــاز مــناین ماه یعنی ماه 6ام خیلــــی مامان رو اذیـــــت کردین نمیدونم چــــرا؟ تک ســــتاره های اســـــمون مـــن این ماه دستـتــــــون همــــش تو گوشـــــتون بود نمیدونـــم گوشتون درد میکـــــرد حتمـــــا یا شـــــاید اون روز با بابایــــــی برده بودیمتون حمـــــوم سرمـــــا خوردیـــن الهی مـــــن فداتون بـــــشم من مریض بشــــم شما مریـــــض نشین گـــــل پســــــرای ناز من. دیگــــه قشنــــگ سینه خیز میرین غلت میزنیـــــن قاشــــــق غذاتون رو کاملا میشنــــاسید وقتی دست یکــــی قاشق میبینیـــن دهنتــــونو باز میکنین الهی فدای اون ده...
14 اسفند 1391

یه روز تلخ قبل تولد

الهی فداتون بشم که یه روز مونده بود تا بیایین بغل مامانی روز شنبه 21مرداد ماه بود که تو زلزله اذربایجان شرقی مامانی بد جور ترسیده بود هیچ وقت این خاطره تلخ از یادم نخواهد رفت فردای اون روز شما هم دنیا اومدین خیلی نگرانتون بودم ولی خوب خدا رو شکر صحیح و سالم به دنیا اومدین.خدا رو به حق ماه محرم به حق امام حسین و این روزهای عزیز بچه همه مامان ها صحیح وسلامت باشن.خدا به همه ی عزیزان از دست رفته رحمت و برای باز ماندگانشان صبر بده برای شادی روحشان صلوات. عزیزای دلم خدا رو شکر میکنم که شما صحیح و سالم هستین قربونتون برم شما نمیدونین که من تو چه وضعیتی بودم خدا سر بنده کافرشم نیاره زلزله اومد برق ها رفت اب قطع شد تلفن قطع شد مامان مجبور شد با ا...
23 بهمن 1391